دانش در هر جامعه، منبع الهامی است که قادر است نقشهی راه مناسب در جهت رشد و توسعهی ارکان اجتماعی و اقتصادی را ارائه دهد. در سطح خردتر نسبت به جامعه، سازمانها هستند که متناسب با نوع موضعی که نسبت به دانش میگیرند، عملکرد و نوع مواجهه با مسائل در آنها متفاوت است. دانش تئوریک موضوعی است که میتواند یک جامعه را در سطوح مختلفی هدایت و مدیریت کند، اما این تمام ماجرا نیست. امروزه اکوسیستم بیمه از همین موضوع رنج میبرد.
در ادامهی این مقاله از بیمه شو به شکاف میان دانش و عملکرد در صنعت بیمه میپردازیم.
موانع موجود در مسیر استفاده از ظرفیتهای علمی
در مسیر استفاده از ظرفیتهای علمی و فناوری، همواره موانعی بر سر راه مدیران جامعهی ما وجود داشته است: از ناتوانی در اصلاح و انطباق نظریهها با واقعیتهای موجود گرفته تا شکلگیری بیشتر این نظریهها در شرایط و فرهنگهای بیگانه و بدون توجه به واقعیتهای جامعهی کنونی. برخی نظامهای آموزشی به جای تقویت روحیهی پرسشگری و انتقادی در بین مدیران، آنها را تکبعدی و عملگرا تربیت میکنند. مدیرانی هم که محصول چنین نظامهایی باشند، در بسیاری از مواقع فعالیتها و تصمیمگیریهایشان یا بدون پشتوانهی نظری است یا اینکه در برخی موارد نیز که به تصور خودشان نظریهپردازی میکنند به یک الگوبرداری صرف میپردازند؛ بنابراین، نظریه برای مدیران نه یک هدف، بلکه باید یک ابزار، چهارچوب، نقشه و راهنمای ضروری برای تحقیق و عمل باشد.
شکاف بین دانش و عملکرد در اکوسیستم بیمه محصول چیست؟
به این ترتیب، شکافی عمیق بین دانش تئوریک در سطح جامعه یا سازمان و عملکرد آن جامعه یا سازمان در حوزههای اجرایی و عملیاتی ایجاد میشود که الزاما متوجه افراد و گروهها نیست. به نظر میرسد این شکاف صرفا نه محصول عاملیت نداشتن مدیران در بهکارگیری دانش نظری در اجرای آییننامههای رایج، بلکه نتیجهی عملکرد معیوب ساختاری است که به موجب آن امکان شکلگیری پیوند میان دانش و بهکارگیری آن در سطوح عملیاتی به وجود نمیآید؛ به این معنی که بسیاری از هدفگذاریها صورت میپذیرند، بدون اینکه امکانات مادی شکلگیری آنها بررسی شده یا اساسا موجبات همگرایی لایههای مختلف آن سازمان فراهم آمده باشد.
عواقب این شکاف چیست؟

آنچه امروز در اقتصاد دانشبنیان کشور شاهد هستیم، مغفول ماندن نگاه به سازمان به مثابه یک کل یکپارچه است و نتیجه چنین نگرشی، چیزی نیست جز هدفگذاریها و استراتژیهایی که با واقعیتهای آن سازمان هیچگونه پیوندی ندارد.
زمانی که بین دانش و حوزهی اجرایی شکاف وجود داشته باشد، اجزای سیستم در جزیرههای جدا از هم دست به کنش میزنند و این کنشها به تقلایی میماند که در خلأ اتفاق میافتد؛ چراکه سازمان به مثابه یک کل یکپارچه و پویا، نیاز دارد که اجزای همراستا با اهداف و اقتضائات عینیاش با یکدیگر در ارتباط باشند، اما در عمل این اتفاق نمیافتد و این ارتباط مخدوش میان دانش و عمل همواره مانع توسعه و رشد جامعه در عرصههای مختلف زندگی اجتماعی و اقتصادی شده است.
کم کردن شکاف بزرگ بین دانش و تحقق عملی آن
موضوع مهمی که میتواند مهمترین دلیل عدم توسعه شرکتهای دانشبنیان تلقی شود و پرداختن به آن بزرگترین وظیفهای باشد که صنایع مختلف بهویژه صنعت بیمه در سال ۱۴۰۲ بر عهده دارند، کم کردن شکاف بزرگ بین انباشت دانش و تحقق عملی آنها است. نکتهای که احسان خاندوزی، وزیر امور اقتصادی و دارایی در مراسم افتتاحیهی مرکز نوآوری بیمه مرکزی آن را وظیفهی بزرگ صنعت بیمه در سال ۱۴۰۲ برشمرد.
به عقیدهی او، صنعت بیمه کشور، امروز در توسعهی اقتصاد دانشبنیان با عدم تقارن و شکاف میان انباشت دانش و تحقق عملی روبهرو است. به بیان او، امروزه صنعت بیمه از توانمندیها و ظرفیتهای علمی و فناوری برای گرهگشایی چالشهای روز و تصمیمگیریهای آینده استفاده نمیکند که همین موضوع یعنی شکاف بین دانستهها و اجراییکردن آنها و موجب نارضایتی جامعهی نخبگان علم و فناوری از صنعت بیمه شده است.
کلام آخر
ارتقای کیفیت سیاستگذاریها و تصمیمگیریها منوط به تبدیل ظرفیتهای بالقوه دانش و علوم انباشته به رویکردهای اجرایی بالفعل است. موضوعی که میتواند در همهی ابعاد چالشهای مطرحشده همچون نقشهراهی در اکوسیستم بیمه مد نظر قرار گیرد. تأکید بر کم شدن شکاف میان انباشت دانش در کشور تا مرحلهی اجرا و عملیاتی شدن، وظیفهی مهمی است که در فضای اقتصاد دانشبنیان کشور و روند رو به رشد رویکردهای فناورانه، محور راه نجات از بحرانهای کنونی تلقی میشود.